مهمون جدید خونه ما

چند روز پیش یه مهمون جدید داشتیم ..........مهمون جدید و نا خوانده

از همون مهمونایی که تو یه شب بارونی میرن خونه خاله پیرزن       آره از همونا

حالا چی شد که این مهمون از خونه ما سر درآوردسوال

یه روز صبح بابایی میره بیرون میبینه که تو باغچه جلو خونه لای گلها یه پیشی ناز خوشگل قایم شده که تا بابا رو میبینه فرار میکنه و میره

این ماجرا چند روز ادامه داشت تا اینکه یه روز بابا میبینه که چند تا از این بچه های شیطون دارند پیشی کوچولو رو اذیت میکنند  و نمی دونم چی کارش کرده بودند که پیشی بی حال افتاده بوده تو باغچه

بابایی خیلی ناراحت میشه و دست به کار میشه

میره یه دستکش دستش میکنه  که بره پیشیه رو بیاره تو خونه  تا کسی اذیتش نکنه و یکم بزرگ تر بشه

اینجا بوده که فرار موش و گربه شروع میشه ولی خوب اینجا بابا گربه بوده و پیشی .........نیشخند

بالاخره بابا پیشی کوچولو رو میگیره و میاره تو خونه ....بهش غذا میده و  ازش نگهداری میکنه دیگه پیشی هم شده کی از اعضای خونواده ما

روزای اول زیاد بهش نزدیک نمیشدیم       آخه میترسیدیم بیماری چیزی داشته باشه    ولی خوب وقتی چند روز غذا خورد حالش بهتر شد

من که خیلی پیشی کوچولو رو دوست دارم  و خیلی هم خوشحالم که بابای به این مهربونی دارم که به حیوونا هم محبت میکنه و این واسم خیلی ارزش داره

اخه این حیوونا موجودات خیلی ضعیفی هستند و مردم باهاشون بدرفتاری میکنند

بابا از حیوونا نمی ترسه ولی من و مامان.................

مامان که از فاصله دو متری پیشی هم رد نمیشه  حالا این پیشی هم میخواد با آدم بازی کنه مامان هم یه جیغایی میکشششششششششششششششه

وقتی میره بهش غذا بده حکایتی داره  که نگو

منم اوضام بهتر نیست ولی خوب به شجاعت مامان نیستم 

یه چوب بلند بر میدارمو باهاش بازی میکنم ...پیشیه هم خوب دوست خوبیه  منو کلی سرگرم میکنه

الان هم رفته تو جاش خوابیده

آها یه چیز دیگه از وقتی این پیشی اومده خونه ما یه پیشی  خان بزرگ تر هم هر وز  بالای دیوار حیاط میشینه  و مواظب پیشی ماست

تا چشم ازش بر میداریم میاد غذاهای پیشیمون رو میخوره  یا دارند با هم دعوا میکنند

گاهی هم این ایور حیاط میشینه و اون یکی اون ور حیاط  میشینه و ساعت ها به هم نگاه میکنند

 حالا تو دلشون چه خبر هست نمی دونم زبان

باید صبر کنیم ببینیم اینا به هم علاقمند میشند یا نه

شاید یه جشن عروسی افتادیم  و بعد هم نی نی بارون

حالا این مسئله باعث شده من برم تو فکر پیشی ها که چجوری با هم عروسی میکنند ؟؟؟؟ شوهرشون رو دوست دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال

خوب برم به پیشی کوچولوم یه سر بزنم

 

/ 8 نظر / 18 بازدید
الینا

وای قربون این دل مهربونتون .....خوش به حال اون پیشی...

الینا

سلام عزیزم ...خوبی؟ من از گوگل ریدر استفاده می کنم تمام مراحلش در این لینکی که برات می ذارم هست...روی هر جا نوشته اینجا ...کلیک کن و مراحل رو طی کن...خیلی خوبه هر کی آپ باشه به راحتی می بینی و بهش سشر می زنی...انشالله بتونی ازش استفاده کنیhttp://kodakenafahm.persianblog.ir/1388/5/

مهسا

سلام پریسا جون ...[قلب] همسایه ما هم چند وقت پیش یه بچه گربه خیلی کوچولو پیدا کرده بودن و نگهش داشتن یه شب اومدن از ما یه سر شیشه از شیشه های زهرا رو گرفتند واسه اینکه به پیشی کوچولو شیر بدن .. اینقدر بامزه است که نگو..

مهسا

زاستی پریسا جون تولدت چندم آبان؟ اگه اجازه بدی توی وبلاگم واست تولد بگیرم[قلب][ماچ]

لیلا مامان الهه والناز

سلام پریسا جون خیلی خوبه که بابایی به این مهربونی داری که به فکر حیواناته ولی فکر نکرده که حالا مامانت چطوری می تونه با این پیشی کنار بیاد[نیشخند] بازم خوش به حال مامانت که از دو متری پیشی می تونه رد بشه و بهشون غذا بده من که از یک کیلومتری گربه ها هم نمی تونم رد بشم. [چشمک]

نازي مامان داليا

پس چه خوش ميگذروني اينروزا دخمل خانمي [چشمک] ولي ماماني واقعا شجاعت داره كه اجازه داده پيشي تو خونه بمونه ، من كه يه بار يه پيشي كوچولو اومده بود تو حياط خونه ولي سمج بود و تا در و باز ميكردم زير پاهام بود ديگه تا اون اونجا بود پا تو حياط نذاشتم [نیشخند]