سفرنامه زمستانی ما

 بازم سلام

صد تا سلام

1300 تا سلامنیشخند

اینجانب کوروش خان بزرگچشمک4 ساله شدم ..ب همین سرعت و ب همین خوشمزگی از خود راضی

 کی باور میکنه من همون وروجک بی زبون 4 سال پیشم ..الان چنان زبونی میریزم ک نگووووو...

تو خونه فرمانروایی میکنم بیا و ببین ..البته فرمانروای خوبی هستماشیطانفقط یکم شیطنت کودکانه قاطیش میکنم ک اونم مشکلی ندارهزبان

هنوز عاشق ماشین و ماشین بازیم ..

بهترین تفریحم اینه ک تو ماشین بشینم و تو خیابون بچرخیم و من مدام در ماشین ها سوال کنم لبخند

سرود ای ایران رو کامل میخونم و خیلی هم دوست دارم ..یکمی هم شاهنامه خوانی میکنم

اینروزا چون هوا سرد شده مامان موهامو کوتاه نکرده و دختر شدم ..هرکی منو میبینه میگه چطوری خانم کوچولوقلبنیشخند

منم کلی کیف میکنم ک دختر شدم ..البته لباسامم اکثرا  ب دخترونه میخوره .چون مامان و بابا اصلا رنگ تیره دوست ندارن ..واسه همین دیگه کامل دختر میشم

و هیچ عیبی هم نداره

اصلا مگه رنگ دختر و پسر داره ؟؟زبان

 یه خاطره کوچولو از سفر تهرانمون

یکی از دوستای بابا ک عید منو دیده بود این سری وقتی منو دید گفت چطوری خانم کوچولو زبان

بعد ب مامان میگه چرا کوروش تون رو نیاوردین نیشخند

 زمستان امسال دو سفر داشتیم ب شمال و جنوب

یکی تفریحی و یکی هم تقریبا کاری

ک آبجی تو این سفرها همراه ما نبود و تو خوابگاه مدرسه موندقلب

 بندرعباس هوا عالی بود ..یه سفر 4 روزه...ک اتفاقات جالبی برامون افتاد ..

یکیش این بود ک بابا طبق معمول دوربین بدست تو بازار داشت از در و دیوار و زمین و زمان عکس می گرفت ک یه اقایی اومد گیر داد ک چرا از دست فروشا عکس گرفتی و حق نداشتی از ناموس مردم عکس بگیرینیشخند و کلی ماجرا ...........ابله

 

 یه جا هم وسط خیابون نزدیک بود ک تصادف کنیم ک خوشبختانه بخیر گذشت نگران

 سفر دوم هم ک بابا تهران کار داشت و قرار شد حالا ک بهار در زمستان هست یه سفر شمال هم بریم

این سفر رو با ماشین خودمون رفتیم ..سر راه یه سفر یه روزه ب اصفهان داشتیمو ب یکی از دوستان بسیار عزیز و گرامی سر زدیم  و بعد هم تهران و شمال

 جالب اینجا بود ک اینقدر ک مامان وضع هوا رو نگاه کرد ..هی از این سایت ب اون سایت ..مرتب اخبار هواشناسی  گوش میداد  درست با شروع سفر ما هوا سرد و برفی شد و با پایان سفر  برف و سردی هوا هم تموم شد زبان

انگار خدا با ما شوخیش گرفته بود ابله

 ولی سفر خوبی بود

از همه بیشتر ب مامان خوش گذشت

چون هروقت میریم شمال هوا گرم و آفتابیه ..این سری خنک و ابری و بارانی بود قلب

مامان و بابا یکم تهران کار داشتند ک اونا رو انجام دادند ..ب چند تا از دوستان باید سر می زدند ک اونا هم انجام شد

 یه عصر پیش پسر و تنها یادگار آقای آذریزدی رفتند ..

ک اصلا این سفر واسه همین بود

کلی عکس و کتاب و یادبود از قدیم قدیما دیدند قلب

با خانواده ایشون آشنا شدند..

 

 

 این سری تو انزلی ب موزه یا کاخ رضاشاه رفتیم ...خیلی زیبا بود

پیشنهاد میکنم حتما اگه گذرتون ب انزلی افتاد یه سر برید ببینید ..

هنوز بابا تهران کار داشت ک ب خاطر اینکه معاون وزیر میخواستند از خانه آذر بازدید داشته باشند اونا هم سریع ب طرف یزد حرکت کردند

و اینگونه بود ک پرونده سفر زمستانه ما بسته شد

تو این سفر یه تصمیم های جدید گرفته شد ک هی بدک نبود

امیدواریم ک بعد عید عملی بشه چشمکاون وقت همین جا لو میدیمابله

این تصویر اردک های زیبا و دریای زیباتر تقدیم ب همه دوستانقلب

/ 6 نظر / 39 بازدید

وای خدا عزیز دلم هر چی بزرگ تر میشه بامزه میشه هزار ماشالله منم اگر می دونستم خیلی دوس داشتم ببینمتون

لیلا مامان الهه و الناز

سلام رسیدن به خیر. همیشه به سفر و گردش. سفر حتی اگر از نوع کاری هم باشه خوبه و باعث تغییر روحیه می شه. وقتی آقا کوروش خواهری مثل پریسا جون داره که در مسابقات مشاعره اول می شه باید از الان شاهنامه خونی کنه. انشاا... مثل خواهرش موفق باشه. عکسها هم خیلی قشنگند.

ابجی مریم

سلام دخترکوچولو چقدکودک بانمکی هستی بهمنم سربزن

مامان پارسا پگاه

سلام سال نو مبارک انشاا... سالی سرشار از موفقیت - سلامتی و برکت و شادی براتون باشه

لیلا مامان الهه و الناز

سلام امیدوارم که تعطیلات عید به شما هم خوش گذشته باشه. منتظر بموم خودتون با یک پست جدید پیشمون بیایید یا به آقا کورش و خواهرش شکایت کنم که توی وبلاگشون دیر به دیر پست می گذارید. [چشمک]

مامان پاتمه

همچین به من میگی. تنبل خانوم الکی مثلا خودت روتین آپ میکنی[نیشخند] الاهیییی دخمل خانومشون رو نگااااه قبلنا پسرا بدشون میومد بگن دختری الان زمونه فرق کرده پسر منم هر از گاهی میگه من دخترم[نیشخند] راستی چرا از کورش عکس نذاشتین؟[زبان] اومدین اصفهان خب مارو خبر میکردین [افسوس]