خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ مهمون جدید خونه ما

چند روز پیش یه مهمون جدید داشتیم ..........مهمون جدید و نا خوانده

از همون مهمونایی که تو یه شب بارونی میرن خونه خاله پیرزن       آره از همونا

حالا چی شد که این مهمون از خونه ما سر درآوردسوال

یه روز صبح بابایی میره بیرون میبینه که تو باغچه جلو خونه لای گلها یه پیشی ناز خوشگل قایم شده که تا بابا رو میبینه فرار میکنه و میره

این ماجرا چند روز ادامه داشت تا اینکه یه روز بابا میبینه که چند تا از این بچه های شیطون دارند پیشی کوچولو رو اذیت میکنند  و نمی دونم چی کارش کرده بودند که پیشی بی حال افتاده بوده تو باغچه

بابایی خیلی ناراحت میشه و دست به کار میشه

میره یه دستکش دستش میکنه  که بره پیشیه رو بیاره تو خونه  تا کسی اذیتش نکنه و یکم بزرگ تر بشه

اینجا بوده که فرار موش و گربه شروع میشه ولی خوب اینجا بابا گربه بوده و پیشی .........نیشخند

بالاخره بابا پیشی کوچولو رو میگیره و میاره تو خونه ....بهش غذا میده و  ازش نگهداری میکنه دیگه پیشی هم شده کی از اعضای خونواده ما

روزای اول زیاد بهش نزدیک نمیشدیم       آخه میترسیدیم بیماری چیزی داشته باشه    ولی خوب وقتی چند روز غذا خورد حالش بهتر شد

من که خیلی پیشی کوچولو رو دوست دارم  و خیلی هم خوشحالم که بابای به این مهربونی دارم که به حیوونا هم محبت میکنه و این واسم خیلی ارزش داره

اخه این حیوونا موجودات خیلی ضعیفی هستند و مردم باهاشون بدرفتاری میکنند

بابا از حیوونا نمی ترسه ولی من و مامان.................

مامان که از فاصله دو متری پیشی هم رد نمیشه  حالا این پیشی هم میخواد با آدم بازی کنه مامان هم یه جیغایی میکشششششششششششششششه

وقتی میره بهش غذا بده حکایتی داره  که نگو

منم اوضام بهتر نیست ولی خوب به شجاعت مامان نیستم 

یه چوب بلند بر میدارمو باهاش بازی میکنم ...پیشیه هم خوب دوست خوبیه  منو کلی سرگرم میکنه

الان هم رفته تو جاش خوابیده

آها یه چیز دیگه از وقتی این پیشی اومده خونه ما یه پیشی  خان بزرگ تر هم هر وز  بالای دیوار حیاط میشینه  و مواظب پیشی ماست

تا چشم ازش بر میداریم میاد غذاهای پیشیمون رو میخوره  یا دارند با هم دعوا میکنند

گاهی هم این ایور حیاط میشینه و اون یکی اون ور حیاط  میشینه و ساعت ها به هم نگاه میکنند

 حالا تو دلشون چه خبر هست نمی دونم زبان

باید صبر کنیم ببینیم اینا به هم علاقمند میشند یا نه

شاید یه جشن عروسی افتادیم  و بعد هم نی نی بارون

حالا این مسئله باعث شده من برم تو فکر پیشی ها که چجوری با هم عروسی میکنند ؟؟؟؟ شوهرشون رو دوست دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال

خوب برم به پیشی کوچولوم یه سر بزنم

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: