خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ هفته ای که گذشت

سلام خاله ها

سلام وروجکا ..............خوبیدقلب

منم خوبم ....سرماخورگیم هم بهتره و میشه گفت که دیگه خوب شدم

من هروقت که سرما مخورم چونکه به حرف مامان گوش میدمو داروهامو میخورم و غذاهایی رو هم که مامان میگه نخور نمی خورم زود زود خوب میشم .........میونم با دارو خوبه ولی با آمپووووووووووووووول

واسه همین دختر گوش به حرفی میشم تا کارم به اونجاها نکشه

همچنان به مدرسه میرمو خوش میگذرونم .همه نمره هام هم تا حالا20 شده ....یه دونه هم کارت امتیاز گرفتم دیروز امتحان ریاضی داشتیم ....خانم معلم برگه هامون رو نداده ولی بهم گفت که نمرم 20شده

میخواند از طرف مدرسه فردا به جشنواره کودک ببرنمون هورامنم از الان هر چی دم دستم میرسه میزارم تو کیفم تا اونجا با دوستام بخوریم تازه به مامان می گفتم کاش میشد یه فرش هم ببریم اونجا بشینیم نیشخند

قرار بود این چند روزه تعطیلی رو یه برنامه مسافرت هم داشته باشیم که این طور که بوش میاد فکر نکنم خبری باشه

اها راستی ماه آینده ماه تولدمه و فکر میکنم مامانی واسم یه خوابایی دیده ولی چی رو دیگه نمی دونم خدا کنه که خوابای خوب خوب دیده باشه

من همیشه دوست دارم که تولدم یه جشن بزرگ باشه...پر از بچه و شلوغ...تا دلمون میخواد سرو صدا کنیم و دادو هوار راه بیندازیم

ولی نظر مامان و بابا این طور نیست مامان که اصلا از شلوغی خوشش نمیاد آخمخصوصا با بچهههههههههههههه

اون میگه جشن تولد واسه ی اون خونواده هست و دوست نداره تو این مراسم ها کس دیگه ای باشه  چشمک   میخواد خودمون سه تایی باشیم و یه جشن ساده رو به این همه شلوغ بازی ترجیح میدهمیگه مهمونی رو میشه یه وقت دیگه ای هم گرفت ولی اون شب باید واسه خودمون باشه ..نمی دونم شاید این طور باشهسوالافسوس

خوب مواظب خودتون و گلای کوچولوتون باشیدقلب

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: