خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ جواب سوال پست قبل

خوب ما دوباره اومدیم

اول سلام

یه سلام دبش و مشتی به مامانیا و گوگولی مگولیاشون

خوب بریم سراغ عکسی که تو پست قبل گذاشته بودیم

من نمی دونم آخه حیف این طبیعت به این زیبایی نیست که باید با این زباله ها و ....و هر چیز دیگه ای زشت و کثیف بشه

آخه چرا ؟؟

چرا باید جنگلامون پر بشه از شیشه های نوشابه و پاکت های زباله و هر اشغال دیگه ای سبز

تا چند سال پیش همش میشنیدیم که مردم باید رعایت کنند ..آشغال هاشون رو نریزند ...مردم الن و مردم ولند زبان

اما من میخوام به این مسئولان کشور بگم که همه چی رو گردن مردم نندازید

من خودم دیدم کسایی رو که نمیخواستند آشغالهاشون رو همین جوری بریزند و برند ولی خوب شما بگید اونا باید اشغال هاشون رو چه کار کنند متفکر

خوب درسته حتما باید یه پاکت بردارند و بریزند توی اونو بزارند توی ماشینشون

اما خوب شما فکر کردید یه خونواده۴-۵ نفره که توی یه ماشین خودشون هم به زور جا میشند چه جوری این همه زباله رو توی ماشین جا بدند تا چشمشون به جمال یه سطل زباله روشن بشه

مردم ما نمی خواند که شهرشون کثیف کنند ...لطفا شما هم یکمی به فکر باشید

نمی گم برید تو پارکا که ١٠٠ تا سطل هست یه دونه دیگه هم اضافه کنید ...ن________هافسوس

شما برید اگه سطل اضافه ای دارید و نمی خواهید که به اف غ ا ن ستا ن و ع* ر* ا* ق و .... کمک کنید یه چند تاییش رو کنار جاده ها و جنگل ها و رود خونه ها بزارید تا این همه طبیعتمون زشت نشه

البته بیشتر روی صحبتم با مسئولان  شمال کشور هستش ....آخه از اول جاده قزوین تا خود رشت و هر جای دیگه ای که ما رفتیم دریغ از یه دونه سطل

 آهای مردم شما هم ابروی ما رو نبرید لطفا و ما رو روسفید کنید ها خوبنیشخند ( این همه ازتون تعریف کردم و همه تقصیر ها رو انداختم گردن یکی دیگه)آبرومو نبرید

خوب اون عکس بعدی رو که ٣ تا سطل بود رو که دیدید

به خاطر همین روی صحبتم با مسئولان .....بود عینک

این سطل ها کنار اتوبان تو دل کویره ....اتوبانی که شاید روزی یه دونه ماشین هم نایسته ...چه برسه به اینکه بخواد زباله ای رو بندازه کنار جاده از خود راضی

ولی خوب بودن سطل ها نشونه و دلیلیه که کسی به خودش اجازه نده که بخواد زباله ای رو هر چند کوچیک به کنار جاده بنداره

این پستمون هم که همش زباله ای بود ولی خوب حرفی بود که باید گفته میشد

و سفر نامه ما رو به پایان میرسوند

این دفعه دیگه قصه تموم شد و کلاغه هم به خونش رسید

این عکس هم واسه اینکه اینجا از کچلی در بیادنیشخند

شما هم برید زود بخوابید

آفرین بچه های خوب

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها: