خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ سفر نامه 3

خوب قصه به اونجا رسید که ما رفتیم رشت و آستارا و برگشتیم به کرج ولی دلمون هنوز  جنگلای شمال رو میخواست

بنابراین طی یه اقدام مهم دوباره راهی جاده چالوس شدیم و یه روز رو هم در جاده های چالوس به سر بردیم

مسابقه دو در آب ...ورزش جدید از نوع پریسایی

اینم پاهای یخ زده از آب بازینیشخند

دیگه کم کم باید بر میگشتیم به خونمون

یادم نمیاد که چند شنبه بود ولی میدونم صبح خیلی زود بود که من خواب بودم که به طرف شهر خودمون حرکت کردیم

وقتی بیدار شدم توی ماشین بودم و کلی از مسیر و اومده بودیم

تقریبا نزدیکای ظهر بود که به نیاسر رسیدیم

نیاسر یکی از شهرهای نزدیک کاشان هست

جای خیلی خوب و خوش آب و هوایی هست ...آبشار خیلی بزرگی هم داره

با اینکه تو دل کویره  و هوای کویر هم که میدونید چقدر گرمه ولی هوای اونجا خیلی عالیه

مردم خوب و باصفایی هم داره

ماکه اینقدر رفتیم شمال و اومدیم ولی مثل آبشار نیاسر رو هیچ کجای شمال ندیدیم متفکر

شب هم به خونه خودمون رسیدیم و آی اون شب گرما خوردیم که نگو

یه چیز دیگه هم که تو مسیر مسافرت برام خیلی جالب بود این عکسا رو ببینید سوال

به نظرتون چه ربطی به هم دارند و منظور من چیه ؟

توضیحش باشه واسه پست بعدیاز خود راضی

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها: مسافرت