خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ مسافرت

این روزا بدجوری به دلمون هوای مسافرت زده

وقتی تو خونه زیر باد کولر نشستیم با مامان و بابا سه تایی میشینیم و واسه مسافرت نقشه میکشیم که کی بریم و کجا بریم و چه کار بکنیم

ولی وقتی  برای یه لحظه در حیاط رو باز میکنیم دیگه ازاین فکرانمی کنیم و از رفتن به مسافرت پشیمون میشیم گریه

البته من که پشیمون نمیشم

مامان و بابا رو میگم از خود راضی

این روزا هوا حسابی گرم شده

زمین شده عین یه تابه ای که گذاشتند رو ی حرارت تعجب

حتی شبا هم که خورشید توی آسمون نیست هوا گرمه و نمیشه زیاد بیرون رفت زبان

نمی دونم الان هوای شمال چجوریه ؟سوال

می ترسیم این همه راه رو بریم و گرمازده بشیم و با مماخ سوخته برگردیم

سالای قبل که می رفتیم که هوا خیلی عالی بود ولی سال گذشته یه خورده هوا گرم بود

حالا هرروز میز گرد سه نفره داریم و در مورد رفتن یا نرفتن برسی میکنیم

 ببینیم تا آخر هفته نتیجه این نقد و برسی ما چی میشه نیشخند

کسی این روزا شمال رفته و از هوای اونجا خبر دارهمتفکر

خوب برم لا لا کنم که فردا باید زود بیدار بشمچشمک

این عکس هم برای اینکه این پستمون زیاد کچل نباشهزبان

            

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: