خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ تعطیلات عید

سرزندگی و شادابی رو از بهار

بیاموزیم و به دوستان خود نشاط و

شادابی هدیه کنیم

من برگشتم

سلام

خوبید

خوشید

تعطیلات بهتون خوش گذشته

تا اینجا که به من خیلی خوش گذشته

امسال ما از اول عید هی به خودمون میگفتیم که به مسافرت بریم یا نریم .....کجا بریم ......کی بریم

همش تو کف کی و کجا بریم بودیم

هرچی فکر کردیم که چه بکنیم نتیجه ای نداد

یکی دو روز اول که همین طوری گذشت

تا اینکه پیش خودمون گفتیم ما که اکثر شهر ها رو رفتیم و دیدیم جز .........چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال

بله همه رو دیدیم جز شهر خودمون خجالت

خجالت داره نه

خوب بگذریم تصمیم گرفتیم که جاهای دیدنی و اثار تاریخی شهر خودمون رو که از همه دنیا واسه دیدنش میان رو بریم ببینیم

خوب نمیشه گفت که ندیدیم .....اکثرش رو دیدیم ولی خوب شاید اون طوری که باید میدیدیم نمیدیدیم ویا توجه نمی کردیم

تا حالا که روزای خوبی رو گذروندیم و بر تجربیاتمون اضافه شده

امروز هم به یکی از روستاهای کوچیک نزدیک شهرمون رفتیم

 

من اولم ....اول من باید اسکیت بپوشم

حالا دیدید از همه بیشتر بلدم

وای دردت گرفت ....من که گفتم تو بلد نیستی

این هم نتیجه گوش ندادن به حرف کوچیک ترها

مال خودمه بده .......میخوای دوباره زمین بخوری

اینجا هم اتاق های قدیمی هست که در اثر برف و بارون سقفش ریخته و دیگه داره خرابه ای به درد نخور میشه

اینا رو که میبینم دلم میسوزه که کاش میشد که اینا خراب نمیشدند تا همه بتونند بیاند و این خونه های قدیمی رو ببینند

چون به نظر من خیلی زیبا هستند

یه جورایی فکر میکنم که ادم با دیدن اونا احساس آرامش میکنه

این شومینه کوچولو رو ببینید

نمیدونم که مال چند سال پیشه ؟؟؟؟حالا شومینه های الان رو ببینیم

چقدر تفاوت

این هم شاید کمد بوده

بابا میگه بهش میگفتند گنجه یا گنجینه ...نمی دونم یه همچین چیزایی

به نظرم اینا سادگی مردم اون زمونها رو میرسونه

چقدر خوب بود که ادمها حالا هم همین جور ساده و پاک و بی ریا و بدون هیچ تجملی زندگی میکردند

خوب به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: