خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ درختکاری

سلام دوستای خوبم

خوبید

من که خیلی خوبم

از دوستای خوبم و مامانای مهربونشون هم ممنون که اومدید و مامان رو دعوا کردید

مثل اینکه دعواهاتون کاری شدو مامان این دفعه  زودتر وبلاگم رو اپ کرد نیشخند

دیگه کم کم داریم به فصل بهار نزدیک میشیم این روزا هر که که سرسبزی رو دوست داره درخت / گل یا هر چیز دیگه ای رو میکاره تا در بهار از اون لذت ببره .

منو بابایی دیروز  چند تا درخت کاشتیم .....یه دونش هم مال خودمه ......وقتی میوه داد همتون رو دعوت می کنم تا بیاید از میوه های خوشمزش بخورید .

 یه خبر دیگه هم اینکه باد زده بود خونه و زندگی منو درب و داغون کرده بود و اوضاع مملکتمون رو کلی بهم ریخته بود اینم از خونموه ما

وقتی دیروز خونم رو با اون وضع دیدم یاد قصه سه بچه خوک کوچولو که مامان کتاب قصه ش رو واسم خونده بود افتادم

خونه من هم مثل خونه اون خوک کوچولویی بود که با کاه درست کرده بود و با یه فوت خراب شد.

 

 این هم منو بابایی در حال درختکاری

 اینجام درختم  زود بزرگ شده بود   و من   رفته بودم بالای درختم

این عکس هم از یه روز برفی ..........البته مال چند وقت قبله

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: