خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ بیماری

دیروز صبح باید برای سنجش  میرفتم لبخندبه همین خاطر صبح ساعت ٧ بیدار شدم             

  لباسام رو پوشیدم  عینک   وبا مامانم برای سنجش رفتیم

اول فکر می کردم سوالهایسوالسوالسوال خیلی سختی  می پرسند  ولی سوالهاشون خیلی راحت بود

تازه اونجا چندتا از دوستام ودیدم وکلی خوشحال شدم

تا چند روز دیگه باید واسه ثبت نام به مدرسه برم

اما دیشب نمیدونم چرا یک دفعه گلوم درد گرفت  فکر میکردم یه دونه توپ کوچولو تو گلومه زبان  صبح هم که از خواب  بیدار شدم  مثل اینکه به اون توپه خیلی خوش گذشته بود 

حسابی بزرگ شده تازه یکمی هم تب دارم     

مامانم میگه : گلوت حسابی ورم کردهتعجبتعجب واحتمالا اوریون گرفتی که البته باید برم پیش دکتر تا ببینیم چیه؟عصبانیگریهعصبانی

خیلی ناراحتم گریهچونکه چند روزی نمی تونم به کلاس نقاشی برم خداکنه زودتر خوب بشم شما هم واسم دعا کنید

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
تگ ها: