خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ هوار هوار .........از دست این مامی

ای مردم .....آی مسلمونا  ..........آی خاله ها 

به دادم برسید

بیچاره شدم

نمیدونید این مامان داره با من چی کار میکنه

گفتم داره خونه رو میتکونه

شماها هی اومدید تشویقش کردید ...انرژی + دادید ....اونم زورش زیاد شد یه دفعه جوگیر شد  داره کن فیکون میکنه

اینم نمونش

من عروسکم رو میخوام کلافه

مامان اومده همه عروسکام رو انداخته تو ماشین لباسشویی و این عروسکم رو خراب کردهعصبانی

از دست این مامان  

ولی خوب مگه بابا بیکار میشینه whistling

فرداش که رفت تهران یه دونه خوشکل ترشو واسم آورد بغل

الان میخواستم عکسش رو بزارم سیم دوربینم یه دفعه غیب شد ....حالا کجا نمیدونم

همین الان اینجا بودا ولی نمیدونم چی شد سوال

راستی زبونم هم واشده ..دوباره شدم بلبل ....از اینایی که کلیدشو میزنند دیگه خاموش نمیشه تا باطریش تموم شهنیشخند

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: پریسا نوشت