خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ پری و خروسک

اصولا من زیاد شیطونی نمیکنم و میشه گفت دختر ساکتی هستم و ساکت به اون معنا که حرف نزنم نه!!!!!!!!!!!!! یعنی آرومم

از بچگی هم همین جوری بودم ( اینو مامان میگه ) ولی هرچی خودم آرومم و تکون نمیخورم این زبونه جبران میکنه از خود راضی

خوب حالا این یعنی چی ؟؟؟؟؟

یعنی اینکه ازصبح خروس خون که بیدار میشم تا شب که میخوام بخوابم یه ریز دارم حرف میزنم زبان

یا شعر میخونم یا قصه میگم ....بالاخره این زبونه رو نمیزارم که بیکار باشه و ازش کار میکشم

مامان میگه وقتی بچه بودی قبل از اینکه راه بیفتی و بتونی حرکت کنی این زبونه زودتر راه افتاد  و تا الان که ٧/٨ سال میگذره یه ریز داره میجنبه

یه موقع هایی مامان دیگه قاطی میکنه و حسابی عصبانی میشه ولی کمتر پیش میاد که چیزی بهم بگه  و به خاطر صحبت کردن زیاد دعوام کنه قلب

شاید به حرفام گوش نده ولی با آره و نه الکی راضیم میکنه whistling

این چند روز گذشته دیگه خیلی داشتم زیاده روی میکردم تا اینکه بالاخره صبر مامان تموم شد کلافه

تا اینجا رو داشته باشید میدونید چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

               

دیروز که از خواب بیدار شدم تا الان که اینجام نتونستم یه کلمه حرف بزنم (( گلوم درد میکنه)) فکر کنم خروسکی چیزی گرفتم

میگند نباید  تو هیچ کاری زیاده روی کرد

                     

من نمیدونم باید چی کار کنم وقتی حرف میزنم میگند چرا اینقدر حرف میزنی یه لحظه ساکت شو ....وقتی هم که چیزی نمیگم وساکتم خودشون میاند به زور منو مجبور میکنند تا یه چیزی بگم

حالا مامان امروز واسه اینکه منو به حرف بیاره هی الکی ازم یه چیزایی میپرسید ولی مگه من جواب دادم (فکر کنم دلش واسه صدام تنگ شده )ولی محاله که من حالا حالا ها حرف بزنم

 

 

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: پریسا نوشت