خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ دوباره .........

وایییییییی نمیدونید اگه آدم یه مدت نباشه و وقتی میاد میبینه که یه تعداد نگرانش شدند و  اومدند حالشو میپرسن چه کیفی دارهشیطان

نه اینکه بخام ناراحتی کسی رو ببینم نهههههههههههههههههه

اما وقتی میبینی واسه کسی ارزشی داری اون ته مه های دلت یکم قیلی ویلی میره

خوب دوستای گل ممنون که به یادمون بودید و حالمون رو پرسیدیدید

یه وقتایی دیدید که اگه قراره بدشانسی بیارید همه پشت سر هم میاد و میفتید رو ریل بدشانسی( البته من به شانس اعتقادی ندارم  ولی کلمه ای معادلش به نظرم نیومد که بنویسم )سوال

 درست روز تعطیلی اینترنتمون قطع شد  ...اونم واسه چی ؟؟؟!!!! نداشتن شارژ !!! در حالیکه ما ١٠ روز زودتر پول شارژش رو پرداخت کرده بودیم تا تو تعطیلی ها به مشکل بر نخوریم که متاسفانه به دلیل  مدیریت به جای اداره های دولتی ما  همونی که ازش میترسیدیم شد

تا تو این گیرو دار نمایندگی شرکتی هم که ما ازش خط گرفته بودیم با شرکت مشکل پیدا کرده بود و به تلفنا هم جواب نمیدادکلافه ( میگم وقتی قراره بیاد با هم میاد)

٢ روز از تعطیلات هم گذشت تا اینترنتمون وصل شد  حالا رفتیم سراغ کامی  مگه روشن میشد  باز خاله ویروسه اومد ه بود سراغش  و بیچارش کرده بود

الان هم که دارم مینویسم با اون یکی کامیه که نیمه جونه و  هر چند دقیقه یه بار باید ریست کنم و   بنویسم

دوستای مهربون به همه وبلاگاتون سر زدم و نوشته های خوبتون رو خوندم ولی کمتر میتونم پیغامی بزارم  ولی خواستم بگم که به یادتون هستیم  و همیشه دوستون داریمقلب

تو این چند روز قطعی نت  حسابی دلمون واسه همتون تنگ شده بود بغل

می دونید چیه  یه وقتایی خسته میشم از نوشتن و میگم دیگه ادامه نمیدم ولی تو این چند روزه فهمیدم که نمیتونم  ...کلی به اینجا عادت کردم و   دوستش دارم ....قلبدرسته که یکمی از وقتم رو میگیره ولی دوستای خوبی پیدا کردم و هر روز از تجربیاتشون استفاده میکنم

آها راستی یکی دیگه هم از اون بد شانسی ها  فیلتر شدن همه عکسامون بود  ...گریهکلی حالم گرفته شده بود و میخواستم در اینجا رو تخته کنم  و دیگه بی خیال شم  ولی پیش خودم گفتم کور خوندیدشیطان .................................... این جا های خالی رو هم نثار  شون کردم ( حالا شما هم هرچی دوست دارید بزارید تو جاهای خالی)  میخواستم با همین دستام خفشون کنم  و لی خوب زورم نرسید    گفتم حالا به کوری چشمتون  دوباره از اول شروع میکنم  تا چشتون در آد

و حالا هم خونه ما تقریبا بدون عکسه  وقتی کامی درست شد سعی میکنم عکساش رو  دوباره آپلود کنم

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: