خاطرات خانه کودکی

ما فرزندان ایرانیم ، ایران پاک خود را مانند جان میدانیم ،آباد باش ای ایران،آزاد باش ای ایـــــــــــــــــــــــران

+ این خونه لو رفت

سلام

سلام  خاله ها

سلام دوستای خوبم

خاله ها گوشاتونو بگیرید میخوام یه چیزی بگم ...یه وقت نشنویدا

خوب دختر خاله ها و پسر خاله ها بیاید ..بیاید گوشاتونو بیارید نزدیکتر

یواش میگم کسی نشنوه دیدید این ماماناتون میان اینجا واستون وبلاگ درست میکنند ....هی عکس میزارند...هی خاطره مینویسند ....خوووووووووووووب

بازم دیدید که اون بالای وبلاگ زیز عکستون مینویسند که چی؟؟؟؟؟ آره مینویسند که اینجا رو درست میکنیم و خاطره بچه هامون رو مینویسیم تا وقتی خودشون بزرگ شدند بیان خودشون خاطره هاشون رو بنویسند و از خاطره هایی که ما نوشتیم لذت ببرند ...تا اینجاشو بگید خوبببببببببببwhistling

منکه چشم آب نمیخوره مواظب وبلاگاتون باشید تا صاحب پیدا نکنه ...آخه بعد یه مدت مامانامون خودشون حسابی به اینجا معتاد میشند که نمیتونند ازش دل بکنند کلافهدلیل دارم .یکیش مامان خودم

حالا خوبه مامان من از این وعده ها نداده ولی خوب اینجا رو برام درست کرده تا من خاطره ها و شعر ها و چیزایی رو که یاد میگیرم رو به مامان بگم تا اینجا بنویسه ولی نشون به اون نشونی که من چند ماه بیشتر اینجا رو ندیدم

و بعدا یه دفعه اینجا غیبش زدI don't know - New!

اوایل  خوب من میرفتم مدرسه و وقت نداشتم که بیام ببینم فکر میکردم که مامان هم دیگه اینجا نمیاد  ومن هم دیگه کم کم یادم رفت  تا تابستون شد و به مامان گفتم که حالا که باسواد شدم خودم میخوام اینجا بنویسم  و از مامان خواستم اینجا رو بهم نشون بده

وقتی دیدم اووووووووووووووه دیدم که مامان کلی خاطره ها و عکسای منو گذاشته  و منم هر روز با خوندن اینا سرگرم بودم ولی خوب میخواستم اینجا مال خودم باشه و دیگه همه ی کاراش با نظر خودم انجام بشه

ولی خوب نمیشد

تا حالا کسی دیده یه خونه دوتا رئیس داشته باشه؟؟؟؟؟؟

تا اینکه مامان منو راضی کردو واسم یه وبلاگ دیگه درست کرد

حالا اونجا خودم فرمانروا هستم و خودم همه ی کارهاش رو انجام میدم

حالا جالبش اینه که من فکر میکردم که دیگه مامان هم اینجا کاری نمیکنه و چیزی نمی نویسه

و هروقت هم از مامان می پرسیدم  چیزی نمیگفتwhistling

وقتی هم که ویندوز کامی رو عوض کردیم دیگه اثری از اینجا نبود

تا اینکه چند روز پیش  خودم رفتم از تو گوگل سرچ کردم و دیدم وااااااااااااااااااییییییییییی من چقدر کارا کردمو و حرفا زدم که خودم خبر نداشتمcuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

تو هفته گذشته هم یه جنگ هسته ای و تن به تن و همه رقم جنگی تو خونه ما بود که چیییییییییییی؟؟؟

من خودم میخواستم همه ی اینا رو بنویسم تو وبلاگ خودم ...چرا عکسامو گداشتی و از این حرفا

اصلا چرا تو وبلاگت از من مینویسی ؟؟؟؟ اینجا نباید از من بنویسی

حالا بیا درستش کن بچه های این زمونه ایم دیگهevilgrin.gif : 19 par 21 pixels.

بعدش هم یه میزگردی با حضور اعضای خانواده تشکیل شد که هنوز به نتیجه ی درست و حسابی نرسیده

ولی احتمالا اینجا از این به بعد دوتا نویسنده داشته باشه peace sign

شاید هم بعضی پستاش خصوصی باشه حالا ببینیم چی میشه

نترسیدا اوضاع خونمون در امنیت کامله  فقط خواستم به اون دسته از دوستایی که پرسیده بودند که اینجا رو خودم مینویسم یا نه جوابی بدم

البته این ماجراها تو همین هفته اتفاق افتاد  و باعث شد که من و مامان واسه جواب به دوستان ازش استفاده کنیم

و بعدش هم بعضی اتفاق ها میفته که نمیشه که من بیام تعریف کنم و باید خود مامان بگه واسه همین اینجا یه تغیراتی میکنه چشمک

مواظب خودتون و وبلاگاتون باشید  و بدونید که دیگه نمیتونید سر ما رو کلاه بزارید ( اینش واسه بر در میزنم دیوار تو بشنو بود)

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها: