
این روزا مامان زیادبهم میخنده ...حالا چـــــــــــرا ؟؟؟نمیدونم 
ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز موقع غذا خوردن به مامان گفتم باتُــــــــــق ( قاشق)بده ![]()
اول مامان اینجوری
شد .... بعد اینجوری
و بعد اینجوری 
.........به نظرتون چــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟
یه روز دیگه هم تو حیاط که داشتم آب بازی میکردم یکمی خودمو خیس کردم (البته با آب ..)فکرای بد نکنین ![]()
اونوقت مگسا هم از فرصت استفاده میکردن و میومدن رو دستم میشستن و منو اذیت میکردن ...منم یه دفعه عصبانی شدمو گفتم مَنـَــــــــخ اه ه ه ه
اونجا هم مامان یه دفعه ای اینجوری
شد و گفت چی؟؟؟منم گفتم منـــــــــــخ!!!!!!!!!! که باز مامان اینجوری

شد
حالا مگه ول کن بود هی تا چند روز میگفت چی رو دستت نشست و میخندید ..![]()
آخه مگه مَنـَـــــــــخ کجاش خنده داره ؟؟
از دست این مامانامگه آسایش داریم

|
نباشد همی نیک و بد پایدار
|
همان به که نیکی بود یادگار
|
|
|
دراز است دست فلک بر بدی
|
همه نیکویی کن اگر بخردی |
|
|
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
|
بدی را بدی باشد اندرخورت |
|
|
چو نیکی نمایدت کیهانخدای
|
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای |
|
|
مکن بد، که بینی به فرجام بد
|
ز بد گردد اندر جهان، نام بد | |
|
به نیکی بباید تن آراستن
|
که نیکی نشاید ز کس خواستن | |
|
وگر بد کنی، جز بدی ندروی
|
شبی در جهان شادمان نغنوی |
|
نمانیم کین بوم ویران کنند
|
همی غارت از شهر ایران کنند | |
|
نخوانند بر ما کسی آفرین
|
چو ویران بود بوم ایران زمین | |
|
دریغ است ایران که ویران شود
|
کنام پلنگان و شیران شود |
میخوام برم دشت ...همون دشتی که آهوها داره وای بله......


باغبان کورش


برم بازآب بیارم به گلها آب بدم

به به چه گل خوشگلی

ببینم بوش هم خوبه؟؟؟

وای مماخم .............مامان چرااذیت میکنی!!!!!!!!!!

خسته شدم ....یکم استراحت کنم
سال90 درحالی به پایان رسید که کورش بزرگ از اینجا

به اینجا رسید

این پیشرفت هافقط به شکل و قد و اندازه نیست ......از نظر حرکت و صحبت وهوش هم خیلی پیشرفت کرده وازنظر مامانش ضریب هوشی بالایی داره
وصد البته شیطون تر از قبل 
دیگه کم مونده از دیوار راست بالا بره 

ولی با تمام این شیطنت ها درک و فهم بالایی داره ..کاملا همه چی رو درک میکنه و میفهمه
سعی میکنه تمام کلمات رو تکرار کنه و سطح یادگیری بالایی داره 

و حالا آبجی پریسا....امسال از نظر درسی کاملا مستقل شده..کارای شخصیش روخودش انجام میده
صبح ها خودش ساعت میزاره و بلند میشه ....صبحونش رو بدون سر وصدا حاضر میکنه و میره مدرسه ..
جدیدا هم خودش یاد گرفته نیمرو درست کنه ...حالا از اون روز هر روز نیمرو میخوره 

و در آخر نوروز 91........دومین نوروز من بود که در کنار خانواده 4 نفرمون بودم

امسال زیاد خاله بازی نداشتیم ..خودمون میرفتیم بیرون و جاهای دیدنی شهرمون رو میدیدم ..پارک میرفتیم و خلاصه مشغول بودیم

ودر کل اینکه یکی از بهترین عیدهای سال برای مامان و بابا بود 


