Lilypie Second Birthday tickers خاطرات خانه کودکی

خاطرات خانه کودکی

من دختر آبانم / دختری از نسل کوروش بزرگ / اینجا خونه کوچیک منه برای ثبت روزهای قشنگ و شاد

+ مگه خنده داره!!!!!!

                                    

این روزا مامان زیادبهم میخنده ...حالا چـــــــــــرا ؟؟؟نمیدونم

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز موقع غذا خوردن به مامان گفتم باتُــــــــــق  ( قاشق)بده whistling

اول مامان اینجوریسوال شد  .... بعد  اینجوریتعجب و بعد اینجوری  خندهخنده.........به نظرتون چــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟

یه روز دیگه هم تو حیاط که داشتم آب بازی میکردم  یکمی خودمو خیس کردم (البته با آب ..)فکرای بد نکنین

اونوقت مگسا هم از فرصت استفاده میکردن و میومدن رو دستم میشستن و منو اذیت میکردن ...منم یه دفعه عصبانی شدمو گفتم مَنـَــــــــخ اه ه ه ه

اونجا هم مامان یه دفعه ای اینجوریتعجب شد و گفت چی؟؟؟منم گفتم منـــــــــــخ!!!!!!!!!!  که باز مامان  اینجوریخندهخندهخنده شد

حالا مگه ول کن بود هی تا چند روز میگفت چی رو دستت نشست  و میخندید ..whistling

آخه مگه مَنـَـــــــــخ کجاش خنده داره ؟؟

از دست این مامانامگه آسایش داریم

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها:


+ 25اردیبهشت ....روزبزرگداشت فردوسی

 

               

نباشد همی نیک و بد پایدار

 

 

 

       همان به که نیکی بود یادگار

 

دراز است دست فلک بر بدی

 

 

       همه نیکویی کن اگر بخردی

چو نیکی کنی، نیکی آید برت

 

 

       بدی را بدی باشد اندرخورت

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای

 

 

       تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

مکن بد، که بینی به فرجام بد

 

          ز بد گردد اندر جهان، نام بد

به نیکی بباید تن آراستن

 

           که نیکی نشاید ز کس خواستن

وگر بد کنی، جز بدی ندروی

 

           شبی در جهان شادمان نغنوی

نمانیم کین بوم ویران کنند

 

       همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین

 

       چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

 

        کنام پلنگان و شیران شود
نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها:


+  

 

میخوام برم دشت ...همون دشتی که آهوها داره وای بله......نیشخند

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها:


+ یک روز کاری با کورش بزرگ

باغبان کورشبغلبغل

برم بازآب بیارم به گلها آب بدم

به  به چه  گل خوشگلیقلب

ببینم بوش هم خوبه؟؟؟

وای مماخم .............مامان  چرااذیت  میکنی!!!!!!!!!!شیطان

خسته شدم ....یکم  استراحت کنمخمیازه

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها:


+ نوروزنامه

سال90 درحالی به پایان رسید که کورش بزرگ از اینجابغل

به اینجا رسید

                                                 

این پیشرفت هافقط به شکل و قد و اندازه نیست ......از نظر حرکت  و صحبت وهوش هم خیلی پیشرفت کرده وازنظر مامانش ضریب هوشی بالایی دارهاز خود راضی وصد البته شیطون تر از قبل گریه

دیگه کم مونده از دیوار راست بالا بره استرس

ولی با تمام این شیطنت ها  درک و فهم بالایی داره ..کاملا همه چی رو درک میکنه  و میفهمه

سعی میکنه تمام کلمات رو تکرار کنه  و سطح یادگیری بالایی داره ماچ

و حالا آبجی پریسا....امسال از نظر درسی کاملا مستقل شده..کارای شخصیش روخودش انجام میده

صبح ها خودش ساعت میزاره  و بلند میشه ....صبحونش رو بدون سر وصدا حاضر میکنه و میره مدرسه ..جدیدا هم خودش یاد گرفته نیمرو درست کنه ...حالا  از اون  روز هر روز نیمرو  میخوره نیشخند

و در آخر نوروز 91........دومین نوروز من بود که در کنار  خانواده 4 نفرمون بودمبغل

امسال زیاد خاله بازی نداشتیم ..خودمون میرفتیم بیرون و جاهای دیدنی شهرمون رو میدیدم ..پارک میرفتیم  و خلاصه مشغول بودیممژه

 

 

ودر کل اینکه یکی از بهترین عیدهای سال برای مامان و بابا بود از خود راضی

 

 

نویسنده : پریسا و کورش ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها: